نقد فیلم The End of the Tour (2015)

زندگینامه , درام | 106
امتیاز:
7/10
7

اطلاعات فیلم

داستان فیلم

این فیلم داستان 5 روز مصاحبه ی دیوید لیپسکی (خبرنگار مجله ی Rolling Stone) با رمان نویس معرف دیوید فوستر والاس، درست پس از انتشار رمان پیشگامانه و حماسی او یعنی Infinite Jest می باشد.

نقد فیلم

این فیلم به مصاحبه لیپسکی (جسی ایزنبرگ) از دیوید فاستر والاس (جیسون سگل) می پردازه و قسمتی از زندگی شخصی او و دقدقه هایی که این رمان نویس معروف که از نظر خیلی ها جزو بهترین رمان نویس نیمه دوم قرن بیستم است رو به نمایش می گذارد. دیالوگ های عجیب این فیلم شاید نقطه قوت این فیلم باشد دیالوگ هایی که شما رو تا عمق به فکر فرو می برد. می بینیم خیلی از ادم ها دوست دارند به شهرت برسند و بتوانند یک کار بسیار خارق العاده انجام بدهند اما واقعیت این است که برای رسیدن به این جایگاه خیلی چیز ها رو باید فدا کرد و شاید این فیلم بسیاری از زوایای زندگی شخصی فاستر که به این موفقیت و شهرت رسیده رو به خوبی به تصویر می کشد شاید این شهرت باشد که فاستر رو به مرز خودکشی و افسردگی برد دردی که از میلیش به مشهور شدن و رسیدن به اون  ادامه داشت.

ناراحتی فاستر از تنهایش و این که در این تنهایی به نوشتن کتاب می پردازه کسی که بیشترین اعتیادش به تلویزیون است برای همین تلویزیون ندارد چون اگر باشه دیگه نمی نویسه  دقیقا مثل ما ادم ها که اگر موبایل و  … اطراف باشه کمتر رو کاری که باید تمرکز می کنیم و شاید برای رسیدن به دستاورد خودمون باید همه این ها رو حذف کنیم چون حتی وجود این ها هم باعث عدم تمرکز میشه و در نهایت به سمت شون کشیده میشیم چه تلویزیون باشه چه موبایل و …

فاستر کسی که دوست داره شخصی در کنارش باشه تا بتونه زندگی اش رو باهاش به اشتراک بزاره و به خودش این اجازه رو بده که خوشحال باشه اما شاید این تنهایی حداقل بهایی که باید پرداخت تا به چنین دستاوردی رسید. بیشترین ترسی که فاستر داره به قول خودش بدترین اتفاقی که دوسش هم داره (توجه) هستش ترسی که شاید اون جور که می خواد دیده نشه و این که وقتی کتابی می نویسی توجه ها به سمت جلب می شوند و مدتی بعد حتی همین مصاحبه کننده هم سوار هواپیما اش میشه و میره و تو بر می گردی به همون آدم سابق که بودی و  از این همه توجه خورد می شی و دوباره باید ازش رد بشی و برگردی به واقعیت که 34 سالت شده و با کاغذت تو اتاق تنهایی . فاستر که در شهر کلارمونت زدگی می کرد و بیشترین چیزی که دوست داشت این که زندگی امریکایی خوبی داشته و فکر می کرد اگر چیزی به دست بیاره (دستاوردی داشته باشه و …) همی چی عالی میشه ولی وقتی می فهمی زندگی اشتباه بوده و این که این ها هیچی نیست و تو هیچی نیستی و این که از بقیه بهتری یه توهمه تو از بقیه بهتری اما این توهمه و تو خیلی بدتری چون کارایی جزء نوشتن نداری و این وحشتناک می تونه باشه و این که تغییر هم نتونی بکنی.

شاید عجیب ترین بخش  قسمتی که لیپسکی کتابی که نوشته و منتشر کرده بود رو به فاستر میده و میگه نگران نباش موفقیت خیلی بزرگی نبود و زمانی که سوار ماشینش میشه  فاستر از لیپسکی می پرسه که  مطعمن نیستم که بخوای مثل من باشی (یعنی معروف و موفق)  و در جواب لیپسکی می گه نه نمی خوام.

واقعیتش این که فیلم به خوبی تمامی قستمت های زندگی یک فرد موفق و مشهور رو به تصویر می کشه و بار ها برای خودمان پیش میاد که می گیم کاش منم مثل فلان بازیگر و یا … بودم ولی واقعیت این است که زمانی که با تمامی ابعاد زندگی این افراد اشنا می شوید دلتون نمی خواد جای آن ها باشید چون که برای رسیدین به چنین دستاوردی باید بهایی خیلی زیادی به پردازید و خیلی چیز ها رو از دست می دهید و این کمترین چیزی است که شما باید به پردازید.

امتیاز های سایت های دیگر

 

                      92                                        73                                       82

 

تصاویر

 

تریلرها و فیلم ها

تریلرها
x

تریلر

زندگینامه , درام

پیشنهاد فیلم ها

x