نقد فیلم The Rover (2014)

درام،اکشن،جنایی | 102
امتیاز:
7.5/10
7.5

اطلاعات فیلم

داستان فیلم

فیلم داستان یک فرد سرگردان با نام اریک را روایت می کند، او در استرالیایی که یک دهه پس از فروپاشی اقتصاد غرب، دچار خشکسالی و بی قانونی شده است همواره از شهری به شهری دیگر به دنبال نشانه هایی از زندگی سفر می کند

 

نقد فیلم

این فیلم داستانی روایت میکنه که پس از ۱۰ سال فروپاشی اقتصادی در استرالیا آغاز میشه این فیلم دنیای روایت میکنه که انگار هیچ ارتباط سالمی بین مردم نیست و مردم هیچ احساس اهمیتی به همدیگر نمیدهند اریک با (بازیکری گای پیِرس) به نظر مرد کم حرفی میاد صحنه اول ماشینش ربوده میشه  که برای اولین بار حرف زدنش می شنویم که میگه می خوام ماشینمو برگردونم اولین علامت سوال که چرا انقدر این ماشین براش مهمه  می تونیم بگیم این کارگردان تصاویر قرینه زیادی رو توی فیلم استفاده کرد  و کاری کرده که که در تمامی طول فیلم احساس ترس و هراسی که بین کاراکترها و خشم آنها  وجود دارد  مورد توجه بیننده قرار بگیره ری یک شخصیت شیرین عقل و با (بازیگری رابرت پتینسون) شخصی که در نگاه اول توی فیلم معصوم دیده میشه رفته رفته تغییر می کنه ، ابتدا از کشتن تصادفی زن در متل عذاب وجدان می‌گیرد ولی در ادامه چنان متحول می‌شود که به‌راحتی می‌تواند سربازهایی که اریک را دزیده‌اند به قتل برساند. در انتهای فیلم هم شیوه حرف زدن طلبکارانه‌اش با برادر بزرگش نشان می‌دهد که دیگر از آن معصومیت و خیال‌پردازی اولیه خبری نیست و حالا انگار تبدیل به یک اریک دیگر شده است راه رفتن او که همانند اریک است  در سکانسی که به سمت خانه  برادرش رفته در کادر بندی کارگردان به صراحت دیده می شود با این تفاوت که اریک همسرش را کشته اما او قصد کشتن برادرش را دارد که توسط او به قتل می‌رسد و در واقع به‌نوعی گذشته‌ی اریک را عینیت می‌بخشد  در فیلم صحنه های رو داریم که بارها تکرار میشه تهدید اریک به  پیرزنی که بعد با نگاه تحقیرآمیز از اتاقش خارج میشه صحنه ای که سکانس آخر فیلم با  نشستن کنار پیرمردی  تکرار میشه  در این فیلم دیالوگ هایی  داریم که  اریک از این که زنشو کشته و چرا کسی پس از ۱۰ سال هنوز سراغش نیومده (همزمان با فرپاشی استرالیا) و تمام دردی که اریک داره از این که چرا هیچکس دنبالش نیومده و حتی از خودش به خاطر کاری که کرده حتی دفاع هم نکرده.

دو زنی که یکی در جایگاه دکتر و دیگری توسط ری به اشتباه کشته می‌شود تا نمادی از شهری باشند که هر نوع زنانگی و زایش در آن نایاب شده است

حیواناتی که دکتر از آن‌ها نگهدای می‌کند به ‌نوعی مرگ زیست طبیعی موجودات را نشان می‌دهد؛ حیواناتی که اریک در انتهای فیلم یکی از آن‌ها را  دفن می‌کند تا موقعیت چال کردن همسرش که روایت کرده بود، دوباره تکرار شود. سربازانی که دو بار در فیلم حضور دارند؛ یک بار اریک آن‌ها را از بین می‌برد و بار بعد اسیر آن‌ها می‌شود تا ری منجی او باشد

کشیده شدن اسلحه به روی اریک ۲ بار صورت گرفته یک بار توسط مغازه دار یک بار توسط دکتر که ری را درمان می کند

فیلم فاتحه‌ی آدم‌ها و دایره‌ی انسانیت را می‌خواند. فضای به شدت گرفته با رنگِ غالبِ خاکستری اثر، آن دشت‌های کویری و خشک و بی‌آب و علف، چهره‌ی بهم‌ریخته و آشفته‌ی آدم‌ها، حضورِ مردانی دفرمه از لحاظ ریخت‌شناسانه، مثل آن کوتوله‌ی اسلحه‌فروش، اجسادِ بر صلیبی که در کناره‌ی جاده خودنمایی می‌کنند

اریک  مردِ تنهایی‌ست که چیزی برای از دست دادن ندارد و در نتیجه برای یافتنِ ماشینش (سگش)، با بی‌رحمی، آن‌چه جلویش قرار دارد را از بین می‌برد؛ همه چیز از قتل همسر آغاز می‌شود و بعد دنیای سیاه و چرک و بی‌رحم او را می‌بلعد. در این مسیر، شاید تنها کسی که فقط اندکی همدم او می‌گردد، رِی است. رابطه‌ی سردِ آن‌ها، رفته رفته بهبود می‌یابد و در این راه. اما این کفایت نمی‌کند. انگار سرنوشتِ اریک، تنها ماندن است

صحنه ای که اریک پس از سرقت ْ ‌ به ماشینش نزدیک می شود اما به عقب ماشینش ضربه نمی زند (به خاطر سگش در صندوق عقب است) اما به راحتی کوتوله رو به خاطر کنار نیومدن و ندادن اسلحه به او می کشد یا زمانی که جسد ۳ سارق و ری که کشته شده اند رو می سوزاند اما سگش رو در نمای پایانی دفع می کند بیش از پیش به جهنم پیرامونش تاکید دارد.

امتیاز سایت های دیگر

                      66                                        64                                        64

 

 

تصاویر

تریلرها و فیلم ها

تریلرها
x

تریلر

درام،اکشن،جنایی

پیشنهاد فیلم ها

x